تبليغاتX
harsh documents
this is a photo based blog



+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 



آه پس كه اينطور!


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 




مي دونم نمي تونم گمت كنم تو سلولاي مغزم

من يك ايرانيم با تمام ارتجاعات ذهنم...آه كه اينطور!


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 





+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 




+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 



خيلي ساده شروع مي كني...

با بي تفاوتي ادامه ميدهي...

عادت ميكني به ادامه...

به عادت كردن دلبسته ايم... و مسير آن بر بستري از احساسات...همواره اينگونه بوده...

ناگهان و براي تحمل اين سبكي دست به اعتراف ميزني...

آهي از اعماق ريه هايت نثار صداقتت ميكني...

كه عادت بسي سبك است...

آنقدر صادقي كه مشعوف و متوهم از بلور صداقتت ،عادت را به گوشه اي ميراني...

بي پروا ميشوي...با حيا ميشوي...خيلي خوب ميشوي...

...و بلور صداقت بسي ترد است و محتاج يك تلنگر...

و آن عادت به عزلت رانده شده...

واي بر  تو كه بي خبري از فريبش...

و تكه سنگي كه در گوشه هاي رانده شدگي هميشه يافت شدنيست...براي هجمه ي عادت...

...

...

امروز  دلم لرزيد...صداقتم ترك برداشت...



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 




+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 




عكس و عنوان از مهتاب


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 





+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  | 




بسيار خوشحالم...

ايمان تمرين مي كنم...


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت   توسط مزدک شادکام  |